#خاطره2

ساعت یڪ و دو نصف شب بود
صدای شُرشُر آب می آمد
یڪے ظروف رزمنده ها رو جمع کرده بود
و خیلے آروم ،
به طوری که کسے بیدار نشود ،
پای تانکر آب مےشست…
جلوتر رفتم…
دیدم حاج ابراهیم همتِ ،
فرمانده ی لشڪر …
انسانهای بزرگ هر چه بالاتر می روند
خاڪے تر می شوند….
این خصوصیت مردان خداست.