داستانی واقعی که خانم ها باید بخوانند 😱♨️

بعد از ازدواج با مهران فهمیدم تو رابطه خیلی راحت نیست… گاهی درخواست هایی ازم میکرد که من واقعا ناراحت میشدم… فانتزی های خاص که شرم از بیانش داشتم… با یه مشاور مشورت کردم و اون بهم گفت همسرم انحراف جنسی داره و باید درمان بشه برای همین باید بریم پیشش…

نمیدونستم چطور این قضیه رو با مهران در میون بذارم ولی باید سعی خودمو میکردم… اما اون شب لعنتی اتفاق افتاد و یه شب که مهران مست بود با خودش دوست صمیمیش بابک اورد حالشون اصلن خوب نبود مثل همیشه عادی نبودن جفتشون مست کرده بودنو منم میز شامو چیدمو بدون حرفی رفتم تو اتاق بعد شیر دادن به دخترم و خوابوندنش لباس خوابمو پوشیدموو موهامو برس کشیدمم برگشتم که چراغو خاموش کنم دیدم مهران وارد اتاق شد اقاییم بابک رفت ؟؟کهه لبخند شیطانی زدووو سمتم اومدد یهوو پشت سرشم بابک برهنه وارد شدوو از تعجب زبونم بند اومده بود که مهران دستموو گرفتوو ب بابک اشاره کردبابک خودشو بهم چسبوند ویهویی .دستشو #برد ……💦💦💦

#ارباب #برده
🔞 برای خواندن ادامه داستان کلیک کنید 👇🔞
🔱 فقط افراد +18 سال کلیک کنن 🔱

https://telegram.me/joinchat/AAAAAFSWi1mory-3DOHbLw